محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
205
مناقب مرتضوى ( فارسي )
منقبت : هم در صواعق محرقه و مستدرك حاكم از ابن مسعود منقول است كه گفت : « اقضى اهل المدينة على . » و از سعيد بن مسيّب منقول است كه : « مىگفت عمر بن الخطاب : نعوذ باللّه من معضلة ليس لها ابو حسن ؛ يعنى پناه مىبريم به خدا از قضيهاى كه نيست مر او را ابو الحسن . » و هم از سعد مروى است كه گفت : « لم يكن احد من الصّحابه يقول سلونى عمّا دون العرش الّا على ؛ يعنى نبود هيچ يكى از صحابه كه بگويد سؤال كنيد از من سواى عرش مگر مرتضى على . » و از امّ المؤمنين عايشه - رضى اللّه عنها - منقول است كه مىگفت : « انّه اعلم من بقى بالسّنة ؛ يعنى به درستى كه مرتضى عالمتر كسى است كه باقى مانده است به سنّت نبوى . » و گفت عبد اللّه عباس : « كان لعلى ما شئت من فرص قاطع فى العلم و كان له القدم فى الاسلام و الصهر فى رسول اللّه و الفقه فى السّنة و النّجدة فى الحرب و الجود فى المال ؛ يعنى بود مرتضى على را چيزى كه مىخواستم از دندان برنده در عالم ( يعنى هر مسئلهء مشكله را جواب مىفرمود ) و بود مر او را سبقت در اسلام و بود خسر مر او را سيّد كاينات و علم در سنّت و دليرى در جنگ و بخشش در مال . » و در اوسط طبرانى و صواعق محرقه هم از ابن عباس منقول است كه گفت : « كانت لعلى ثمانى عشر منقبة ما كانت لاحد هذه الامّة ؛ يعنى بود على مرتضى را هيجده صفت كه نبود و نيست هر يكى از اين امّت را . » منقبت : در بحر المناقب مسطور است كه : « روزى رسول ربّ العالمين رو به سوى امير المؤمنين كرده ، گريست . امير پرسيد : يا رسول الثّقلين ، موجب گريه چيست ؟ آن سرور در اثناى گريه فرمود : يا اخى ، گريهء من از براى ضلالت امّت است كه بغض تو در سينهء ايشان قرار گرفته . اكنون ظاهر نمىگردانند مگر بعد از من و حال آنكه حقّ سبحانه ايشان را لعنت كرده و از اين معنى جبرئيل خبر داده است مرا كه اين فرقهء ضالّ در حقّ تو ظلم كنند و با تو جنگ خواهند كرد و به تو و اولاد تو اهانتها خواهند رسانيد و احوال آل تو بر اين منوال خواهد بود تا مادامى كه يكى از اولاد تو محمّد نام حاكم و والى امّت گردد و آنگاه امّت من و ساير خلايق بر